ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

شب یلدا

یلدا دختر  سیاه موی بلند بالا ، یادگار نام وطن ، میوه پاییز ایران اورا بر سفره مهر بنشانیم وبا نسل فردا پیوند زنیم. ایرانی بودن را فراموش نکنیم   خوشحالم که امسال شب یلدا در کنار همه خانواده با هم بودیم و تو ترمه عزیزم در کنار سام و صوفیا جون یکی از بهترین  لحظه های زندگیت ، ثبت شد دخترم دومین  یلدایت مبارک . ٣٠ آذز ١٣٩٠   دخترم این عکس اولین یلدای توست     و اولین کادو شب یلدای تو از طرف بابایی و مامانی ...
1 دی 1390

دُخی جونم یک قسمت از زندگی اینه که :

رها کنید. همه چیز را رها کنید و به خدا بسپارید. اگر نومید، افسرده، دلسرد، آزرده و غمگین هستید؛ اگر می بینید که علیرغم تلاش هایتان موفق نشده اید، رها کنید. همه چیز را رها کنید و به خدا بسپارید. بگذارید که خداوند هدایت و سرپرستی همه امور زندگی تان را بر عهده گیرد. اگر این کار را انجام دهید، شاهد معجزات بی شماری خواهید بود.  کتاب با خالق هستی نوشته جی. پی. واسوانی ...
20 آذر 1390

تقویم تاریخ

دُخی جونم این روزها خیلی اتفاقات داره میافته خیلی اتفاقات رخ داده در  همه کشورها کلا در دنیا در  ایران که نمیدونم روزی اگر به این سالها در تقویم تاریخ برگردن بهش افتخار میکنند یا باعث ننگ میشه نمیدونم داره دنیا به کجا میره و به کجا داره میرسه چند روز پیش بحث میکردم با پدرم که داره چی به سر دنیا میاد راست میگه بابام : که وقتی ولی خدا از دنیا میره همیشه پیامدهایی داره و اون جانشینش هست که باید توازن را ایجاد کنه...صلح و آرامش.... و دیدم درست میگه امروز که دارم این مطلب را برات مینویسم 10 آذر هست و تقریبا یکسالی میشه که همه چیز داره به حد انفجار میرسه نمیدونم چی میخواد بشه گاهی خودمو سرزنش  میکنم...
10 آذر 1390

این روزها با تو در استانه20 ماهگی ات

  دُخی جون  ماشاا به این همه انرژی  دیگه کم میارم  کار خودتو میکنی و حرف خودتو به کرسی میشونی  اعتراض میکنی و بلبل زبونی  اون کلماتی را هم که نمیتونی بگی با اشاره و گاهی جیغ به ما ابلاغ می فرمایی. تقریبا بیشتر اشیاء دوروبرتو میشناسی ، اعضاء بدن را هم همینطور و چندتا شون را به انگلیسی هم میگی . میوه هارو مثل موز و هندونه و سیب را هم میتونی بگی اما با لهجه خودت : مود  / اوودنه / ایب   2 ماهی میشه که به داغ میگی دووووگه ( مثل چایی -آبی که از دوش حمام میاد -غذا و شعله شمع ) اما درکی از بخاری و داغی آن یا گرمایش نداری .چون بیشتر خانه ها شوفاژ دارند و متاسفانه بخار...
8 آذر 1390

برای نیروانا

این پست از وبلاگ نیرواناست فکر کنم همه ما یکجورهایی باهاش درگیریم .مطلب را بخونید و در ادامه اون نظر من به این پریشانیه http://nirvana.niniweblog.com/post79.php این فکر ما هست که همه چیزهارو رقم میزنه اما روزگار روزهارو بی برکت کرده میبینی چه جوری تند و تند روزها سپری میشند بدون  اینکه توی اون روز وجود داشته باشیم به روز باشیم و در لحظه ها جاری این شامل ا همه چیز میشه حتی بزرگ کردن بچه چند وقت پیش خواهرم میگفت : نمیدونم چرا خیلی از روزهای بزرگ شدن ترمه را یادم نمیاد. غیر از اینکه  غرق شیرین کاری هاش هستیم ولی  باور کن اونجور که باید و شاید توی بند بند وجودمون رسوخ نمیکنه دلمون میخواد ...
26 آبان 1390

یکی از بهترین روزهام

این روزها همش در رفتن و آمدن بودیم و تو نهایت همکاری را باهامون داشتی از تو متشکرم خدای عزیزم و از تو متشکرم دخترم به خاطر هر چه بهترین هست برایم محیا میکنی و روبرویم قرار میدی . برای آرامشت که آرامشم را بهم نزدی و با من بودی تا بتونم باشم . امروز هم برایم  بهترین روز بود . ترمه جونم اون دست  جز نور چیز دیگه ای نبود و دلم را آروم کرد تا ابد خوشبختی و سعادت تو در هر مقطع از زندگیت برای پدرت و من خیلی مهمه برای هر پدرو مادری خوشبختی بچه اش مهم هست ولی یک چیزهای توی زندگی پیش میاد که دلتو قرص میکنه پشتت گرمه به چیزهایی که دلگرمی زندگیه امروز هم معجزه ای که برایت بود را با هر دونه اشکم شکر کردم  ...
21 آبان 1390